حالا با بازگشتي سعادتمندانه خيلي آروم مي گم برگشتيم به blogfa. سلام
بابا من نخوام شيريني بدم بايد كي رو ببينم؟
آقا پول ندارم خوبه؟
البته اگه مجبورم كردند كه نصف هزينه رو خواهر زن گرام به دليل آمار دادن به جناب اقاب خواجه پور عنايت مي كنند و بنده رو سر بلند مي سازند.
حالا مي پردازيم به معرفي كساني كه مي خوان بنده رو بيچاره كنند:
1. عبدالرضا هرمزي (مديريت بزرگ وار HCC كه الهي نوش جان ايشون بشود هر چي كه مي خواهم بدم)
2. عبدالرضا رستم پور (بزرگترين استاد كلاهبرداي البته بعد از نجفي والا مقام)
3. محمد خواجه پور (طراح اصلي بيچاره كردن بنده و مخ كامپيوتر و كارهاي طراحي و WORD)
4. مسعود غفوري (استاد و همكار نامزد بنده كه البته ايشون هم دست كمي از محمد خواجه پور نداره)
5. حميد هرمزي (جزو مفت خوران HCC)
6. سيد علي مجلسي ( نخود هر آش)
7.اعضاي محترم HCC (شامل مهندس شوري، خانم مجلسي، محسن خواجه پور، مصطفي نصرتي و . . .)
8. اسماعيل فقيهي (چيزي نگم بهتره به نظرم)
البته به دل نگيرين يه موقع.
البته ديگه هم هستند اما يادم نيست اگه يادم اومد حتماً اضافه مي كنم.
خاك برسر همه گراشيهاي بي عرضه بايد بريد بميريد فقط ظرف مدت 2 روز تونستن فرمانداري ويژه بگيرن براي لار ، اما شماها حتي بعد از گذشت 1 سال از پرونده كلاهبرداري گراش نتونستيد هيچ پيشرفتي توي پرونده ايجاد كنيد. به اندازه لاري ها جربزه نداريد.
عزيزان لاري كه از شهرستان شدن گراش خيلي خيلي خونشون به جوش اومده كه نگو نپرس.
هموشون حتي رهبر لار هم همينطور. ديروز حتي ادارهها هم تعطيل بودند بانكها هم هميطور.
اينجوري بگم لار عذاي عمومي اعلام كردند.
البته من كه اينجوري شنيدم كه لاريها مي گن حالا كه گراش ارتقا پيدا كرده ما هم بايد ارتقا پيدا كنيم. كه اگه اينجوري بشه باز هم ميشه روز از نو روزي از نو دوباره بر ميگرديم سر جاييي كه بوديم.
اما گراشيها بايد هوشيار باشن بايد مثل همون لاريهاي عزيز پشت همديگرو بگيرن و متحد باشن.
ظرف 1 روز بروجردي رو هم كشوندن لار حتي مي گفتن وزير كشور هم ميخواد بياد لار.
اين اتحاد اونا رو مي رسونه.
درضمن ورود بيچاره كنندهي محمد خواجه پور رو به گراش هم تبريك عرض ميكنم. :))
بچه شهر
قمه به قمه بچه شهر
بچه شهر
ناموساً بچه شهر
بچه شهر
خوب حالا يه كمي جو گير شدم بابا ما ديگه شديم بچه شهرستاني، آقا همه جو گير همه دارن با هم تهراني حرف مي زنن خفن (ولي دقت كنيد مثل لاري ها لحجه نداشته باشين)
تبريكات فراوان به خاطر شهرستان شدن گراش به همه دوستان و عزيزان گراشي
بالاخره از اين همه بي عدالتي كه لار در حق گراش مي كرد رهايي پيدا كرديم من تا حالا اصلاًبرام مهم نبوده لار و گراش اما اين اواخر چيزهايي ديدم و شنيدم كه بهم ثابت شد اين لاريها نمي خوان نه تنها گراش بلكه هيچ شهر ديگه توي اين منطقه به چيزي برسه فقط و فقط خودش رو مي بينه نه هيچ كس ديگه اي رو. اما حالا كه لار شد لارك ديگه حال مي كنم و بهشون مي خنديم.
كجايي كه نبودنت ما را از باغ رفتن وا داشته است.
كجايي ابول جان
تو اگه نباشي مطب ديگر صفايي ندارد
كجايي ابول جان
ديگر چپ شدگان نيمه شب نايي ندارند
كجايي ابول جان
بيا كه ما ديگر طاقت دوري تو را نداريم
كجايي ابول جان
رفتهاي خوب به جهنم، چرا ما را از ياد بردهاي ؟
كجايي ابول جان
مردم از بس گفتم كجايي نمي خواي جواب بدي؟
با هزار و یک بدبختی چشمام رو باز می کنم یه نگاهی به تلفن و خفه کردن اون و کمی بیشتر خوابیدن.
باز هم صداي تلفن.................
بیشتر از این نمیشه کسی توی خواب ضد حال بخوره اما بعد از نگاهی كه به گوشیم انداختم دیدم وای باز هم شرکت شد.
سریعاً یه دوش می گیرم که کمی سر حال بیام و خیلی عجلهای لباس می پوشم و ماسن رو روشن تا گرم بشه و از خونه می رم بیرون ساعت روی داشبورد ماشین عجله کردن و کنف شدن جلوی مهندس رو بهم خیلی شدید گوش زد می کنه. وای اگه برم شرکت ببینم در شرکت بازه و مهندس پشت میزش نشسته چی بگم چطوری پاچه خاری (...........) کنم. به چه زبونی نرمش کنم و ... .
رسیدم شرکت و یه نظر به در شرکت انداختم آخ جون درذ بسته منهدس هم هنوز خوابه چه حالی میده 10 دقیقه دیر کنی ارباب بزرگوار نباشه خیلی خوبه.
باور كردنش سخت بود آخه دكتر بهشون نوبت داده بود براي 2 هفته ديگه كه فرزندشون به دنيا بياد و كلي چشم انتظاري مي كشيدند و داشتن براش اسم انتخاب مي كردن.
وقتي بعد از ظهر بهم زنگ زد و گفت بيا گلزار كه مي خوايم كوچولو رو دفن كنيم من هم سريع خودم رو رسوندم.
ني ني، ني ني كه هيچ وقت نتونست تنفس رو توي اين دنيا تجربه كنه حتي براي چند ثانيه.
ني ني كه نتونست روي پدر و مادر خودش رو ببينه و به اونها مامان و بابا بگه.
ني ني كه همه الان با وجود اينكه وقت زيادي نبود كه همه اونو مي ديدن اما تمام كساني كه اونجا بودن براش اشك مي ريختن و گريه مي كردن عمه، عمو، خاله، همه و همه نمي دونم من هم يه جورايي دلم به حالش سوخت و دلم بد جوري گرفت.
ني ني كه مراسم كفن و دفنش بيش از اندازه خلوت بود و حتي صداي قرآن هم شنيده نميشد.
ني ني كه خدا ميدونه مادرش الان توي چه حالي هستش مادري مه بعد از نزديك به 9 ماه اون رو توي شكم خودش پرورش داده و ازش مراقبت كرده، مادري كه درهايي كه زمان حاملگي اون كشيده اما حالا اين مادر دردي رو در قلب خودش به همراه داره كه كسي نمي تونه دركش كنه.
ني ني كه پدرش رو وقتي ميديدي تحملش رو نداشتي كه البته من نرفتم كه اون پدر داغدار رو ببينم.
منشی محترم شركت هم كه هنوز شرف ياب نشدند منظور خانم مجلسي هستش.
شما بگيد بايد چيكار كرد البته صبر كنيد صدا پا داره مياد.
آره بالاخره يكي اومد ولي خانم مجلسي هستش.
بزاريد يه تيكه بيام: آخييييييييييي دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ.آخي.